تبلیغات
.
.

خوشبختی یک مقصد نیست که در جستجوی آن باشیم،

بلکه یک مسیر است،

ممکن است هم اکنون در این مسیر قرار داشته باشیم،

پس نه در حسرت دیروز و نه در رویای فردا،

فقط برای امروز

                                                                            






نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 7 خرداد 1388 توسط ماردین
...


گاهی هیچ ردّی نمی ماند از قدم ها


امّا نه قدم ها کوتاه می آیند، نه راه


گاهی فقط باید


به جایِ پایِ کلماتِ حتّی نگفته در امتدادِ زمان دل بست .

 

 


یارم به یک لا پیرهن

خوابیده زیر نسترن

ترسم که بوی نسترن

مست است و هشیارش کند

پروانه امشب پر مزن

اندر حریم یار من

ترسم صدای پرپرت

از خواب بیدارش کند

پیراهنی از برگ گل

بهر نگارم دوختم

بس که لطیف است آن بدن

ترسم که آزارش کند

ای آفتاب آهسته نِه

پا درحریم یار من

ترسم صدای پای تو

از خواب بیدارش کند






نوشته شده در تاریخ سه شنبه 22 اردیبهشت 1388 توسط ماردین

بمون ولی به خاطر غرور خسته ام برو


برو ولی به خاطر دل شکسته ام بمون


به موندن تو عاشقم به رفتن تو مبتلا


شکسته ام ولی برو ، بریده ام ولی بیا


چه گیج حرف می زنم ، چه ساده درد می کشم


اسیر قهر و آشتی میان آب و آتشم


چه عاشقانه زیستم چه بی صدا گریستم


چه ساده با تو هستم و چه ساده بی تو نیستم


تو را نفس کشیدم و به گریه با تو ساختم


چه دیر عاشقت شدم چه دیرتر شناختم


تو با منی و بی توأم ببین چه گریه آوره


سکوت کن سکوت کن سکوت حرف آخره


ببین چه سرد و بی صدا ببین چه صاف و ساده ام


گلی که دوست داشتم به دست باد داده ام


بمون که بی تو زندگی تقاص اشتباهمه


عذاب دوست داشتنت تلافی گناهمه

 






نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 اردیبهشت 1388 توسط ماردین

زیر گنبد کبود جز من و خدا کسی نبود،روزگار روبه راه بود هیچ چیز نه سفید و نه سیاه بود

با وجود این مثل اینکه چیزی اشتباه بود،زیر گنبد کبود بازی خدا نیمه کاره مانده بود واژه ای نبود

 و هیچ کس شعری از خدا نخوانده بود تا که او مرا برای بازی خودش انتخاب کرد،توی گوش

من یواش گفت تو دعای کوچک منی بعد هم مرا مستجاب کرد پرده ها کنار رفت،خود به خود با

 شروع بازی خدا عشق افتتاح شد،سالهاست اسم بازی من و خدا زندگی ست هیچ چیز مثل بازی

 قشنگ ما عجیب نیست بازی ای که ساده است و سخت مثل بازی بهار با درخت با خدا طرف شدن

 کار مشکلی ست،زندگی بازی خدا و یک عروسک گلی ست...






نوشته شده در تاریخ یکشنبه 6 اردیبهشت 1388 توسط ماردین

به نام خدایی ... که نور ... ! عشق ... ! را به من هدیه داد ...

خدای مهربانم !

بگذار تا همیشه طعم آرامش درون و خوشبختی را بچشم ... !

بگذار تا در کنار شریک زندگی ام ... همسفر زندگی ام ... معجزه ات را تا ... همیشه ... پاس بدارم ...!

بخاط همه چیز از تو بی نهایت متشکرم ... ای بیکران مهربان .

خدای من ! من به تو ! به رحمت همیشگی تو نیازی ژرف دارم ...!

خدایا ! بیشتر از هر زمان دیگری تورا شکر میگویم . و بیشتر از همیشه دوستت دارم و می ستایمت مهربانا .






نوشته شده در تاریخ سه شنبه 25 فروردین 1388 توسط ماردین

بیشتر از آنچه تصور کنی خیانت دیده ام


و بیشتر از آنچه باور کنی قلبم را شکسته اند


اما تو،اما تو نه خیانت کردی و نه قلبم را شکستی


تو جگرم را آتش زدی،زبانم می گوید


زبانم می گوید:به امید روزی که روزگارت


سیاه تر از پر کلاغ،تیره تر از غروب


و غمگین تر از غم جدایی باشد


اما دلم می گوید به امید روزی که


آشیانت بالاتر از آشیان عقاب


چشم انداز نگاهت زیباتر از بهشت


بر لبانت لبخند و صدهزار پری کنیزت باشد






نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 6 فروردین 1388 توسط ماردین

یا مقلب القلوب و الابصار 


 یا مدبر اللیل و النهار

  
 یا محول الحول و الحوال 


 حول حالنا الی احسن الحال 


سلام دوستای خوب خودم

سال نو رو بهتون تبریک میگم امیدوارم سالی پر از شادی براتون باشه

ماردین

 






نوشته شده در تاریخ جمعه 30 اسفند 1387 توسط ماردین

زیر آسمان دلتنگی خانه ای دارم

كه خورشیدش همیشه در حال غروب است

خانه ی من تك اتاق است وتمام لحظاتم را در آن اتاق می گذرانم

پنجره اش به روی انتظار باز می شود

و پرده هایش از جنس فاصله هاست

دیوار هایش به رنگ سیاه است و

نوای سكوت فضای خانه ام را پر كرده

 تنها همخانه و همسایه ام غم است

زنگ در خانه ام صدای افتادن اشك از چشم منتظر است،

هر چند كه در خانه ام همیشه قفل است

وكلید خانه هم در دست اوست

می گذرانم روزها را با نگاه از پشت پنجره

و به  تماشای انتظارمی نشینم

تا او مرا از این قفس آزاد كند

كه كلید خانه ام در دستان اوست

 و او فقط می تواند باز كند این در بسته را

امیدوارم كه همانند رهگذری از كنار خانه ام رد نشود

نام خانه ی من تنهاییست

 






نوشته شده در تاریخ شنبه 24 اسفند 1387 توسط ماردین
درباره وبلاگ

جستجو

آرشیو مطالب

آخرین مطالب

نویسندگان

پیوند ها

آمار سایت